تبليغاتX
معماري ذهن مرا مي سازد
رابطه دو فرد
هنگامی که دو فرد با هم آشنا می شوند،

باید مثل زنبق های آبی برگهایشان را

از هر طرف باز کنند ، و هر کدام

قلب طلایی خود را به دیگری نشان دهد.

و بازتاب درخت ها ، برکه و آسمان باشند

نه آنکه خود را از دیگری پنهان نگاه دارند.

که تا بخواهی قلبهای پنهان از هم وجو د دارد.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت23:29توسط سارینا |
راهی برای آزادی ذهن و روح
عذاب هر کس به دلیل انزجار از خویشتن است ، و احساس گناه است.

درونی ترین احساس گناه هر کس این است که: آنچنان که باید خوب نیستم .

این تنها یک اندیشه است و اندیشه را می توان عوض کرد .

انزجار و انتقاد و احساس گناه بیش از هر الگوی دیگر صدمه می زند .

دست کشیدن از نفرت و انزجار حتی مرض سرطان را نابود می کند .

هنگامی که به راستی خود را دوست بداریم ،همه چیزهای نیکوی زندگی به حرکت در می آید .

ما باید گذشته را رها کنیم و همه را ببخشاییم .

باید مشتاقانه بخواهیم که خویشتن دوستی را بیاموزیم .

پذیرش خویشتن در زمان حال ، کلید دگرگونیهای مثبت است .

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت23:30توسط سارینا |
بازهم یک سال دیگر گذاشت!
اکنون گذشته را با محبت می نگرم و فراگیری از تجربه های کهنه ام را بر می گزینم .

گذشته تمام شده و پی کار خود رفته است.

تنها چیزی که هست تجربه این لحظه هست .

من خود را دوست دارم که مرا از این گذشته به این لحظه حال آورده است .

من تمامی آنچه را که هستم با دیگران قسمت می کنم ، زیرا می دانم که همه ما در جان یگانه ایم .

در جهانم همه چیز نیکوست .

در ژرفای وجودم  چشمه لایزال محبت است .

اکنون می گذارم این محبت به سطح آید و قلب و تن و ذهن و آگاهی و هستی ام را لبریز کند و از من بجوشد و به هر سو روان شود و دیگر بار چندین برابر به سوی خودم باز گردد.

هر چه بیشتر این محبت را به کار می برم و می بخشم ،فزونی می یابد . این خزانه لایتناهی است.

بخشیدن محبت،به من احساسی نیکو می بخشد . زیرا تجلی شادمانی درون من است . من خود را دوست دارم . ا

ز این رو ،خانه ای راحت برای خود می آفرینم . خانه ای که همه نیازهایم را بر می آورد و از زندگی در آن شادکامم . اتاقها را از امواج محبت می آکنم تا هر کس به آن پا نهد - از جمله خودم- این عشق را احساس کند و از آن نیرو گیرد .

من خود را دوست دارم. پس به کاری دست میزنم که به راستی از انجامش لذت برم .

شغلی که همه خلاقیت و استعدادها و تواناییهایم را به کار گیرد.با کسانی ،و برای کسانی که دوستشان می دارم و دوستم می دارند و برایم هدفی نیکو دارد. من خود را دوست دارم .

از این رو ،نسبت به همه ،به شیوه ای مهر آمیز رفتار می کنم و می اندیشم . زیرا می دانم هر چه از من آشکار شود ، چندین برابر به خودم باز می گردد. من تنها مردمان نازنین را به جهانم جذب می کنم ، زیرا آنها بازتاب خودم هستند . من خود را دوست دارم .

از این رو گذسته را می بخشم و همه تجربه های گذشته را رها می کنم و آزادم .من خود را دوست دارم.

پس کاملا در این لحظه زندگی می کنم و هر لحظه را به خوبی تجربه می کنم و می دانم که آینده ام درخشان و شادمان و ایمن است . چرا که فرزند خدا هستم و خدا به شیوه مهر آمیز- از اکنون تا ابدالاباد از من مراقبت می کند به راستی که چنین است .

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت22:11توسط سارینا |
گِل
...

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت22:40توسط سارینا |
محبت خدا و محبت ما
یکدیگر را محبت کنیم ،زیرا محبت از خداست و هر که محبت می کند ، از خدا زاده شده است و خدا را می شناسد . آت که محبت نمی کند ، خدا را نشناخته است ،زیرا خدا محبت است . محبت خدا اینچنین در میان ما آشکار شد .....تا به واسطه او حیات بیابیم . محبت همین است ، نه اینکه ما خدا را محبت کرده ایم بلکه او ما را محبت کرده است .....

هیچ کس هرگز خدا را ندیده است ، اما اگر یکدیگر رامحبت کنیم ، خدا در ما ساکن است و محبت او در ما به کمال رسیده است .

در محبت ترس نیست ، بلکه محبت کامل ترس را بیرون می راند ، زیرا ترس از مکافات سر چشمه می گیرد و کسی که می ترسد در محبت به کمال نمی رسد .

ما محبت می کنیم زیرا او نخست ما را محبت کرد .

اگر کسی ادعا کند که خدا را محبت می نماید اما از برادر خود نفرت داشته باشد ،دروغگوست . زیرا کسی که برادر خود را ، که می بیند ، محبت نکند ، نمی تواند خدایی را که ندیده است محبت نماید .......

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت23:30توسط سارینا |